تبلیغات |
LOVE LOVE My friend درباره وبلاگ با سلام خدمت عزیزان و دوستانی که به وبلاگ من سر می زنند وبلاگ رزبارون زده بهترین و برترین وبلاگ عاشقانه لطفا مرا لینک کنید و به نظرسنجی وبلاگم پاسخ دهید با تشکرمدیروبلاگ حسین./ HOSEIN./ ******** مدیر وبلاگ : حسین مطالب اخیر
موضوعات
آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کف
پیاده رو روی زمین افتاده بودم و از شدت خشکی دهن نمی تونستم بگم "آب".
تمام بدنم منقبض شده بود عین این سرعی ها همه دورم جمع شده بودند و بر بر
نگام می کردند. نمی دونم چرا فکر می کردن من صداشونو نمی شنوم . یه عده رد
می شدن و استغفرالله می گفتن.............
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 3 آبان 1390 :: نویسنده : حسین
سه شنبه 3 آبان 1390 :: نویسنده : حسین
دختر جوانی از مکزیک برای یک ماموریت اداری چند ماهه به ارژانتین منتقل شد پس از دوماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت میکند به این مضمون: ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : حسین
بوق اشغال میزند وقتی شماره ات را در ذهنم می گیرم کسی انگار پشت خط است . . ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : حسین
داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق” پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم… ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : حسین
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : حسین
هنوز اون روز فراموشم نمی شه که با دست قشنگت روی شیشه کشیدی عکس قلبی و نوشتی واسه امروز و فردا و همیشه . . . . آرزوی من اینست که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی بقیه اس ام اس های فراموشی در ادامه مطلبادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : حسین
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. .... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : حسین
پیرمردی
صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.
عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران
ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو
عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت
عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل را پرسیدند. نوع مطلب : برچسب ها : |
||



